تبليغاتX
غم دل با معشوق
 غم دل با معشوق
 
راز و نیاز و درد هجر از یار
 
 
 
     ساعت دیواری

     لینک دوستان

درد هجر

فریادهایی

بهار

نردبانی تا خدا

سیر الی المحبوب

زن در اسلام

دل نوشته

سکوت

همیشه یادم بیار هر لحظه به یادت باشم

     لینک و لوگوی ما

کد لوگو :  

 

     »

 

 در سينه تويي وگرنه دل خون كنمش           

   در ديده تويي وگرنه جيحون كنمش

   اميد وصال توست جان را ورنه                 

     از تن به هزار حيله بيرون كنمش

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : شنبه 25 مهر1388 | 

 

     » چیزی از عشق برایم نگه دار

 

خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار

 نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای

برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد

 روزی چقدر عاشق بودیم

 

part-003.jpeg

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : چهارشنبه 15 مهر1388 | 

 

     » شب غم

 

شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

 مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : یکشنبه 12 مهر1388 | 

 

     » خداحافظ

 

خدا حافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خدا حافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدا یی داشت
خدا حافظ طلوع من غروب من
خدا حافظ توای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت و تاریکی و غم بود
سلام تو شروع آشنایی ها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها
دریغ از قطره های اشک سوزا نم
که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمده
دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

خدا حافظ

خدا حافظ

خدا حافظ

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : یکشنبه 12 مهر1388 | 

 

     » یادم باشد...

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد...

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...

راهی نروم که بی راه باشد...

یادم باشد روز و روزگار خوش است...

همه چیز رو براه است خوب...

تنها...تنها...دل ما دل نیست

وقتشه تو هم یاد بگیری...

که چطور باید کمی خوابید و خوب دید...

...

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : شنبه 21 شهریور1388 | 

 

     » الهی و ربی من لی غیرک

 

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم

تو را بخشنده  پنداشتم و گناهکارشدم.......

تو را وفادار دیدم وهرجا که رفتم بازگشتم

تو را گرم دیدم و درسردترین لحظات به سراغت آمدم........اما

اما،تو ای خدا.....

مرا چه دیدی که وفادار مانده ای؟؟؟؟

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد1388 | 

 

     » عشق گنجشکی

 

در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوبه منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا. باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند.سلیمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟ این کلام در دل جناب سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت:

                             الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : سه شنبه 27 مرداد1388 | 

 

     » عید مبعث مبارک

 




                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : سه شنبه 30 تیر1388 | 

 

     » میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک باد

 

دانش حضرت علی(ع)

همچنين پدر على (ع) وى را در زمانى كه كودكى بيش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پيامبر خوابانيد و آن حضرت (ع) با طيب خاطر به استقبال خطرى بس بزرگ رفت.

شجاعت والاى آن حضرت را همچنين مى‏توان شب هجرت پيامبر از مكه به مدينه، ملاحظه كرد.وى بدون هيچ ترس و نگرانى خود را در معرض خطرى عظيم قرار داد.در حالى كه مردان مكه خانه پيامبر را به محاصره خود درآورده بودند، تا كسى را كه در بستر خفته است‏به قتل برسانند.

شجاعت ديگر او در زمانى است كه پس از هجرت پيامبر كه به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پيغمبر، و فاطمه دختر حمزه) آشكارا از مكه به طرف مدينه در حركت‏شد و او را در اين سفر به جز ابن ام ايمن و ابو واقد ليثى كه آنان نيز در مقابل جماعت قريش كارى از دستشان برنمى‏آمد، كس ديگرى همراهى نمى‏كرد.در اين حال با هشت تن از سواران قريش برخوردند كه پيشاپيش آنان جناح برده حرب بن اميه قرار گرفته بود.جناح در حالى كه بر اسب سوار بود با شمشير بر على (ع) حمله برد، آن حضرت پياده بود و از ضربت او جا خالى كرد و چون جناح از طرف كتف خم شده بود آن حضرت با ضربتى سنگين او را به دو نيم كرد، آن چنان كه آن ضربت تا كوهه زين اسب وى رسيد و آن را شكافت و باقى مشركان با ديدن اين صحنه هر يك پا به فرار گذاشتند.

در روز بدر، آن حضرت وليد بن عتبه را كشت و در كشتن عتبه و گروهى از سران مشركان شركت و دخالت داشت.روايت كرده‏اند كه على (ع) نيمى از كشتگان يا بيشتر آنان را به تنهايى به ديار عدم فرستاد و نيم ديگر را باقى مسلمانان به همراهى ملائكه مسومين به قتل رساندند.

در روز احد، آن حضرت مطابق با صحيح‏ترين روايات، پرچمداران مشركان را كه گفته‏اند هفت‏يا نه تن بوده‏اند به قتل رساند و مشركان با به قتل رسيدن آنها از معركه جنگ گريزان شدند.به طورى كه اگر تيراندازان از فرمان پيامبر اكرم (ص) سرپيچى نمى‏كردند، جنگ به سود مسلمانان پايان مى‏يافت.تمام كسانى كه در اين روز از لشگر مشركان به قتل رسيدند، بيست و هشت تن بودند كه هجده تن آنان را على (ع) كشته بود و وقتى كه مسلمانان، به جز اندكى از آنها، متوارى شدند، على (ع) در كنار پيامبر باقى ماند و از وجود آن حضرت (ص) محافظت كرد و هرگاه مشركان، بر او يورش مى‏بردند پيامبر وى را آگاه مى‏كرد و على (ع) آنان را پراكنده مى‏ساخت.وى چنان از مشركان كشت كه جبرئيل از آن در شگفت‏شد و گفت: «اى پيامبر!اين طريق يارى كردن است‏»و آن گاه ندا داد (شمشيرى مانند ذوالفقار و مردى همچون على (ع) نيست.)

در واقعه خندق، هنگامى كه عمرو بن عبدود و همراهان او پيشروى مى‏كردند و از خندق گذشتند، على (ع) به همراه تنى چند از مسلمانان آمدند تا شكافى را كه مشركان براى پيشروى از آن استفاده كرده بودند، مسدود كنند.هيچ كس از مسلمانان، به جز على (ع) ، بر انجام اين كار بى‏باك نبود.وقتى عمرو همنبردى براى خود طلبيد، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ به عمرو خاموش ماندند.گويى بر بالاى سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود.عمرو با ديدن اين وضع شروع به توبيخ و سرزنش آنان كرد.پيامبر خطاب به مسلمانان فرمود: چه كسى به نبرد با عمرو خواهد رفت؟و هر كس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را براى او تضمين مى‏كند.كسى برنخاست جز على (ع) و گفت: اى پيامبر (ص) من با عمرو نبرد خواهم آزمود.اما پيامبر به او فرمود: بنشين!او عمرو است.پيامبر سه مرتبه ديگر همنبردى براى عمرو درخواست كرد و بار سوم به على گفت: «اگر چه او عمرو است اما تو مى‏توانى به جنگ او بروى.»على (ع) در جنگ با عمرو بر او دست‏يافت و او را كشت.با كشته شدن عمرو كسانى كه همراه وى از خندق گذر كرده بودند متوارى شدند.على (ع) به تعقيب آنان پرداخت و بعضى از آنها را به ديار عدم رهسپار كرد و با اين كار خود هيبت مشركان را در هم كوبيد و«خداوند كافران را با همان خشم و غضبى كه به مؤمنان داشتند، بدون آنكه به غنيمتى دست‏يابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود على (ع) ) از مؤمنان كفايت فرمود». (1)

در جنگ خيبر على (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونه‏اى كه نه صحرا را مى‏ديد و نه كوه را.از اين روى پيامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان فرستاد، اما آنان شكست‏خورده و بازگشتند.يكى از آن دو به دوستانش دشنام مى‏داد و آنان نيز او را دشنام مى‏دادند و ديگرى دوستان خود را سرزنش مى‏كرد و آنان او را سرزنش مى‏كردند.آن‏گاه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نيز دوستدار اويند.او حمله برنده‏اى است كه از ميدان نمى‏گريزد و از معركه بازنمى‏گردد، مگر آنكه خداوند بر او گشايشى قرار دهد.سپس على (ع) را فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ريخت و بهبود يافت.چون فردا شد پيامبر پرچم را به على (ع) سپرد.مرحب (از مردان نيرومند يهوديان خيبر) در حالى كه بر سر كلاهخودى گذارده بود و بر تن زرهى داشت، با على رو به رو شد.على (ع) با ضربت‏شمشيرى آن كلاهخود را همچون تخم‏مرغى درهم شكست و زره و سر او را پاره كرد تا آنكه شمشير به فلك او رسيد و همه لشگريان صداى اين ضربه را شنيدند.آن حضرت در اين جنگ در قلعه خيبر را كه بيست مرد از آن محافظت مى‏كردند، از جاى كند.و آن را همچون پلى بر روى خندق قرار داد.چون مسلمانان از كار جنگ بازمى‏گشتند افراد زورمند اين در را اندكى جابه‏جا كردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند و آن گاه مى‏بينيم كه على (ع) درى را كه هفتاد نفر نتوانستند بلند كنند به عنوان سپرى براى خود مى‏گيرد.به راستى در جهان كدام مرد شجاعى است كه تا اين حد به شجاعت و دليرى رسيده باشد؟

در جنگ حنين على (ع) در كنار پيامبر قرار گرفت.و اين در حالى بود كه همه مسلمانان از كنار او متوارى و پراكنده شده بودند.به جز ده تن كه نه تن از آنان از قبيله بنى هاشم بودند.على و عباس و پسر عباس در بين اين نه تن قرار داشتند.در اين جنگ على (ع) ابو حرول و چهل تن ديگر از آنان را به ديار عدم روانه كرد.و با فرار مشركان، و به لطف ثبات قدم على و آن عده قليل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمين با ديدن پايمرديهاى على (ع) ، استقامت كردند، چرا كه از آنان، شجاعتى همچون دلاورى كه على به خرج مى‏داد، ديده نمى‏شد.امير المؤمنين (ع) در تمام پيشامدها و جنگها از مقامى شامخ برخوردار بود.

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

                                                                       + " ادامه مطلب ... "

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : دوشنبه 15 تیر1388 | 

 

     » خدایا...

 

در این روزها که خدا لطف خود را شامل حال ما کرده و نعمتش را از

آسمان بر ما ارزانی داشته است بیا از خدا بخواهیم که 

خدایا ما را با ابرهای رام سیراب کن نه با ابرهای سرکش .

                                                                                    امام علی (ع)

                                                                      

نوشته شده  توسط : عبد درگاه الله در تاریخ : دوشنبه 8 تیر1388 | 

 

    # مطالب گذشته

شنبه 25 مهر1388

چیزی از عشق برایم نگه دار چهارشنبه 15 مهر1388

شب غم یکشنبه 12 مهر1388

خداحافظ یکشنبه 12 مهر1388

یادم باشد... شنبه 21 شهریور1388

الهی و ربی من لی غیرک پنجشنبه 29 مرداد1388

عشق گنجشکی سه شنبه 27 مرداد1388

عید مبعث مبارک سه شنبه 30 تیر1388

میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک باد دوشنبه 15 تیر1388

خدایا... دوشنبه 8 تیر1388

سلام مهربانم...سلام خدا جون شنبه 30 خرداد1388

پنجشنبه 14 خرداد1388

قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی بخدا شنبه 9 خرداد1388

مادر جان فدای پهلوی شکسته ات پنجشنبه 7 خرداد1388

"شفای همه بیماران دعا کنید" پنجشنبه 27 فروردین1388

 
     منوی اصلی

صفحه اصلی

آرشیو مطالب

تماس با ما

اضافه به علاقه مندی ها

خانگی سازی

خروجی RSS

     درباره ما

 

 سلام علیکم این وبلاگ، وبلاگی برای درد دل با خدای مهربان و بخشنده ام است و آرزوی من و هدفم رسیدن به قرب الهی و عبد واقعی شدن است


سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ منزه است آن [خدايى] كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم سير داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست
_______________________________


خدایا عطا کن ...
تحملی که بپذیرم چیزهایی را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم چیزهای را که می توانم
و خردی که بشناسم تفاوت این دو را.

_________________________________

زندگی زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

     آرشیو موضوعی

» غم هایم با خدای مهربانم

» درد دل یک گنه کار با خالق

» اللهم عجل لولیک الفرج

     آرشیو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

     نویسندگان
     آمار و امکانات

صفحه اصلی | تماس با ما | صفحه RSS

All Rights Reserved 2009-2010 © by yas-kaboud.blogfa.com

Design This Web By Vahid Kashfi ™ @ Ver:1.0 POWERED BY BLOGFA.COM